عروسک قشنگ الناز # ردیف


عروسک قشنگ الناز

درخواست حذف این مطلب


دختر شهید زاهدی؛

عروسک قشنگ الناز

بابا از پشت قاب ع شیشه ای به دخترش الناز لبخند می زند و به او صبح بخیر می گوید. الناز کوچولو برای بابا دست تکان می دهد با زبان شیرین ک نه با او حرف می زند. او هم دلش می خواهد مثل همه دخترهای دیگر سرش را روی شانه های بابا بگذارد برای همین گاهی ع بابا را در آغوش می گیرد تا دل تنگی اش برطرف شود. او خاطره ای از بابا در ذهن ندارد ولی عطر و بوی بابا را در خانه احساس می کند. امروز صبح الناز کوچولو عروسکی که بابا برایشبه یادگار گذاشته را از توی جعبه اسباب بازی هایش درآورده تا یک دل سیر با آن بازی کند. آ این عروسک بوی دستان مهربان بابا را می دهد. الناز گاهی قصه بابا را برای عروسک قشنگش تعریف می کند تا عروسک قشنگش که در عالم خیال دخترکوچولوی الناز است بداند چه پدر بزگ مهربانی داشته است. پدر بزرگی که به خاطر بچه های به شهادت رسیده تا آنها همیشه شاد و خوشحال باشند و بتوانند با عروسک هایشان بازی کنند. الناز دلش می خواهد یک روز همراه مادر به برود و با بچه های آنجا دوست شود. او دلش می خواهد عروسک قشنگش را که یادگاری بابا است را به آنها نشان دهد و بگوید بابا محمدرضا همه آنها را دوست داشته است.